تبليغاتX
بوی بهشت


بوی بهشت

امام زمان

 تنها نيستم,

اشکهايم را دارم,

اشکهايي که از غم تو بر گونه هايم جاري است.

من تنها نيستم,

لحظه ها را دارم,

لحظه هايي که يکي پس از ديگري عاشقانه مي ميرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند.

من تنها نيستم چرا که خيالت حتي يک نفس از من غافل نمي شود.

چقدر دوست دارم لحظه هايي را که دلتنگ یاریت مي شوم.

هر لحظه دوريت برايم يک دنيا دلتنگي است و چقدر صبور است دل من,

چرا که به اندازه تمام لحظه هاي عاشق بودنم

از تو دور هستم .


 ولي من باز چشم براهم ........

 چشم به راهم تا ظهورت ...... !

نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت 8:36 توسط زهرا |


 

سلام آقا جون !

سلام مرهم درداي نگفتنيم . . . . .

سلام آشناي وقتاي دلتنگيم . . . .

سلام مهربون هميشگي . . . .

بازم ندبه هاي تنهايي و بازم با تو گفتناي من . . . . .

بازم  بهونه هاي من  و شنيدن شما . . . . .

از دست من خسته نشدين ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آقا جون !

خوش بحال من . . . .

چرا ؟؟؟؟؟ چون شما دارم . . . . !!!!!!

چون شما رو دارم كه وقتاي دلتنگيم باهاتون حرف بزنم . . . .

وقتي از همه جا خسته مي شم .. . . . . .

وقتي دلم از دنياي اطرافم مي گيره . . . .

خوش بحالم  . . . . . چون شما حرفامو ميشنوين . . . .

 

كم كم داره بهونه اين هفته هم جور ميشه . . . .

آقاجون!

من شما رو دارم كه باهاتون حرف بزنم و درد دل كنم .

مي خوام بدونم وقتي شما دلتون مي گيره با كي درد دل مي كنين ؟؟؟

با كي حرف مي زنين ؟؟؟

توي ندبه هاي تنهاييتون با كي مي گين ؟؟؟؟؟

خصوص توي اين ايام دلتنگي شما .

ماه محرم تموم شد و ماه صفر هم روزاي آخرشه .

ايام رحلت جد بزرگوارتون پيامبر اكرم (ص)

ايام شهادت امام حسن (ع)

سالروز شهادت امام رضا (ع)

بازم بايد بگم آجرك الله . . . .  آقا

بازم بايد بگم خدا صبرتون بده . . . آقا

 

الان كجايين . . . .   خدا ميدونه !!!!!!

الان دارين  درددلاتون رو با كي مي گين خدا مي دونه !!!!!

مدينه اين ؟؟؟؟؟؟؟

كنار اون گنبد سبز آرزوهاي من ؟؟؟؟؟؟

رو خاك بقيع نشستين . . . ؟؟؟؟؟ كنار اون قبراي  بي شمع و چراغ ؟؟؟؟؟

كنار خاك پاك رؤياهاي من ؟؟؟؟

يا مشهدين ؟؟؟؟

بين اون سيل خروشان جمعيت ، كنار قبر امام رضا (ع)؟

هر كجا كه باشين . . .  مي دونم دلتون خونه و چشمتون چشمه اشك !!

خدا صبرتون بده !

اين همه داغ . . . .  يه دفه ؟؟؟

اين همه درد با هم ؟؟؟؟

شما تازه پيرهن سياي اربعين حسين رو از تنتون درآورده بودين . . .. .

 دوباره سياهپوش شدين ؟ . . . . .

نمي دونم چي بگم !

دل منم امروز تنگه . . . .

خيلي . . .

مي دونين چرا ؟؟

دل منم هواي بقيع داره . . . . .  دل منم پر مي زنه واسه مشهد . . . .

راه دوره و جاده دراز . . . .

چيكار كنم .؟؟؟؟؟؟

گفتم بيام و يه كم با شما حرف بزنم شايد سبك بشم .

گفتم بيام به شما بگم ، آقا جون هر كجا ميرين . . . نائب الزياره  ما هم باشين

ما رو هم دعا كنين . . . .

دعامون كنين منتظر بمونيم . . . .

اما منتظر نميريم . . . .

بياين ديگه آقا جون!! . . . .  بياين . . . . !!!

بياين كه ديگه تاب انتظارمون نيست .

بياين كه ديگه تاب ندبه خوندمون نيست . . . . .

آقا جون!

بازم مثل هميشه دستامو بلند مي كنم و ميگم :

الهم عجل لوليك الفرج . . . .

بازم اين ايامو بهتون تسليت ميگم و التماس دعا دارم .

به اميد ديدار

التماس دعا

 

نوشته شده در جمعه 30 دی1390ساعت 13:21 توسط زهرا |


سلام آقا جون !

سلام به تنها آرزوي آدماي دردمند .

سلام به پناه اونايي كه هيچ پناهي ندارن .

 

مي دونم كه امروز و توي اين حال و هوا سراغتون اومدن كار مشكليه .

مي دونم كه امروز با شما حرف زدن ، خيلي سخته .

آخه امروز ، چهل روز از عاشورا ميگذره .

از اون روزي كه اشك زمين و آسمون رو درآورد . . . .

از اون روزي كه زمينيا و آسمونيا رو سياهپوش كرد .

از اون روزي كه شما هم هنوز عزادارشين .

امروز اربعين آقامون اباعبدالله الحسينه .

مي دونم آقا جون كه الان چشماتون خيس اشكه و دلتون سرشار درد و مصيبت آقامون امام حسين .

مي دونم كه شماهم توي اين ايام عين بقیه ی عاشقا توي روضه ها و هيات ها بودين و همنواي ما برا مصائب اهل بيت اشك ريختين و گريه كردين .

پس نمي خوام زياد مزاحمتون بشم .

اومدم اون طوری که در توانمه تسليت بگم و برم .


اما . . . . .

نمي دونم آقا جون!

شمام برا جد غريبتون هنوز پيرهن سيا  تنتونه يا نه‌ ؟؟؟؟؟؟؟؟

نمي دونم . . . . .

 

ما شيعه ها كه هنوز خيليا مون پيرهن سيامونو در نياورديم . . . . .

مي دونين منظورم از اين حرف چيه ؟

منظورم از اين حرف همون بهونه امروزمه .

آقا جون !

وقتي يه بنده خدايي از دنيا مي ره ، بعد گذشتن چهل روز از وفاتش ، چند نفر از اقوام و آشناها به سراغ خونواده مصيبت ديده ميرن و ازشون مي خوان كه ديگه پيرهناي سياهشون رو در بيارن .

 

چي مي خوام بگم ؟؟؟؟

مي خوام بگم ، آقاجون !

مي دونيم كه وقتي امروز تموم ميشه ، همه ملائكه خدا و آسمونيا سراغتون ميان و ازتون مي خوان پيرهن سياتونو دربيارين .

هر چند اگر كل سال هم برا اين مصيبت پيرهن سيا بپوشين ، حق دارين .

اما رسمه ديگه . . . .

منم امروز اومدم كه تسليت بگم و به همين بهونه همنواي آسمونيا بگم :

آقا جون !

خدا صبرتون بده .ديگه پيرهن سيا رو از تنتون دربيارين .

 

گفتم كه  . . .  امروز زياد مزاحمتون نميشم .

فقط دعاميكنم كه اربعين  سال آينده بين ما باشين

دعا مي كنم كه بياين و انتقام جدتون رو از اونايي كه شيعه رو سياهپوش كردن بگيرين .

به اميد اون روز .

شما هم ما رو دعا كنيد

دعامون كنين كه منتظر باشيم

يه منتظر واقعي .

تا . . . .  نفس داريم

به اميد ديدار

التماس دعا
نوشته شده در شنبه 24 دی1390ساعت 7:29 توسط زهرا |


از آجیل سفره ی عیـــد

چندپسـته لال مانده است

آنها که لبـــ گشودند

خورده شدند

آنها که لالـــ ماندند

میشکنند

دندانساز راستــــ میگفت

پسته ی لال

ســـَکوتش دندان شکـــن است





من زنـــدگی را دوســـت دارم
ولی از زنــــدگی دوباره می ترسم

دین را دوســـــت دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوســــــت دارم
ولی از زنها می ترسم

کودکان را دوســــــت دارم
ولی از آیینه می ترسم

سلام را دوســـــت دارم
ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگـــار من


بیراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت

«حسین پناهی»

نوشته شده در یکشنبه 18 دی1390ساعت 6:17 توسط زهرا |



سلام آقاجون . . .

این سلامم با بقیه ی سلام هام خیلی فرق داره

این دفعه واقعا دلم گرفته

خیلی گرفته شاید تصورش و نکنید که چقدر ولی به شدت دلم از آدمای اطرافم گرفته

از کارهاشون

از ادعا هاشون

از بی معرفتی هاشون

از بی معرفتی هاشون

  از بی معرفتی هاشون

شاید امروز بهونه ای برای از شما نوشتن نداشته باشم

ولی واقعا چه بهونه ای بهتر از سرصحبت با شما رو با درد و دل باز کردن . . .

چقدر سخته آدم تنها باشه

و چقدر سخته که آدم حس کنه بعضی موقع ها دلش برای خودش میسوزه . . .

چقدر دردناکه زمانی که فکرمیکنه خیلی خوش بخته و چیزی کم نداره یک دفعه . . .

ای خدا!

الهی بمیرم براتون امام مهربون خودم . . .

شما از این بی معرفتی ها

از این بی وفایی ها

از این دورویی ها

از این تظاهر ها

از این تحجر ها

از این . . .

چطوری خودتون و خالی میکنید؟

با کی درد و دل میکنید؟

شما هم که مثل من تنهایید

ولی نه حداقل من شما رو دارم ولی شما جز خدا . . .

ای کاش زودتر می اومدید . . .

دلم گرفته برای خودم ،برای کارهام ، برای وقتم ، برای دور شدن از شما به جای نزدیک شدن بهتون

از این که از اصل خودم دور شدم

از این که میترسم قلبم تیره تر از اینی که هست بشه

یکی میگفت الان باید بیشتر از گذشته به فکر آخر الزمانمون باشیم ولی من . . .

ای کاش این بغض و گریه هام قلبم و پاک میکرد

این دل من برای شما خیلی تنگ شده ولی . . .

این حق هیچ آدمی نیست . . .

امام من! دلم تنگ شده برای اطاعت از شما .  . . ولی شاید دلم بیشتر از اون تنگ خود شما شده

برای شما که دیگه از چشمتون افتادم . . . و تنهام گذاشتید

برای شما که یه روزی تنها مرهم برای درد و بغض هام بودید

آقای مهربون بی ادعای خودم قلبم سنگینی میکنه ، چشمام دیگه توانی براشون نمونده

دیگه دارم از دوریتون پر پر میشم

بیاین که دیگه هیچ توان انتظاری برای هیچ کسی نمونده . . .

امروز حرفام با شما خیلی تلخ بود

من و ببخشید که به جای غمخوار بودن براتون فقط به غم های خودتون اضافه کردم

خودم و تمام آدمای مثل خودم و اونایی که خیلی با من فرق دارن و می سپارم به خودتون

التماس دعا و به امید دیدارتون    

نوشته شده در شنبه 3 دی1390ساعت 19:54 توسط زهرا |



آخرين پست ها
» دل تنگم!
» بازم تسلیت میگم . . .
» اربعین
» . . .
» درد و دل . . .
» سخنان دکتر شریعتی درباره ی امام حسین...
» تسلیت
» نامه های اهل کوفه به امام حسین ...
» دوباره محرم . . . .
» غدیری دوباره
Design By : Pars Skin